شمس الدين حافظ

391

ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى )

307 - « بىسروسامان » دارم از زلفِ سياهش گله چندان‌كه مپرس * كه چنان زو شده‌ام بىسروسامان كه مپرس كس به اميدِ وفا تركِ دل و دين مكناد * كه چنانم من ازين كرده پشيمان كه مپرس به يكى جرعه كه آزارِ كسش در پى نيست * زحمتى مىكشم از مردمِ نادان كه مپرس زاهد از ما به سلامت بگذر كاين مِى لعل * دل و دين مىبرد از دست بدانسان كه مپرس گوشه‌گيرى و سلامت هوسم بود ولى * شيوه‌اى مىكند آن نرگس فتّان كه مپرس گفتگوهاست درين راه كه جان بگدازد * هركسى عربده‌اى ، اينكه مبين ، آنكه مپرس گفتم از گوى فلك صورتِ حالى پرسم * گفت آن مىكشم اندر خمِ چوگان كه مپرس گفتمش زلف به خونِ كه شكستى ؟ گفتا : * حافظ ، اين قصّه دراز است به قرآن كه مپرس * توضيحات : گله ( شكايت ) سامان ( راحت ) مپرس ( سؤال مكن - اندازه ندارد - از سؤال بيرون است ) مكناد ( فعل دعايى - الهى نكند ) فتان ( فتنه‌انگيز ) بدانسان ( آن‌چنان ) در اين راه ( در راه عشق ) اين و آن ( ضماير مبهم ) « كه » بيت آخر ( چه كسى - ضمير مبهم ) گفتا ( الف جواب ) معنى بيت ( 1 ) ( از زلف سياه جانان آن‌قدر شكايت دارم كه از حد سؤال بيرون است ) معنى بيت ( 2 ) ( خدا نكند كه كسى به اميد وفا دل و جان را ترك كند زيرا من چنان از اين كار پشيمانم كه از حد سؤال بيرون است ) معنى بيت ( 3 ) ( به علت نوشيدن يك جام مى كه به دنبال آن رنجى براى كسى ندارم ، تحمل رنجى كه از آزار جاهلان مىكشم ، از حد سؤال بيرون است ) معنى بيت ( 8 ) ( به يار گفتم : گيسو را براى ريختن خون كدام عاشق شكسته و تاب‌دار كردى ؟ پاسخ داد كه داستان آن دراز است كه در اين راه عاشقان بسيار جان باخته‌اند ، به قرآن قسم مپرس كه از حد سؤال بيرون است ) . * ترجمه : * نتيجه تفأل : 1 - انديشه و فكرى مدتها شما را به خود مشغول ساخته ، به‌طورىكه شبانه روز در صدد جبران آن مىباشيد و از اينكه در كار فلان كس دخالت كرده‌ايد ، اظهار ندامت مىكنيد ، پس سعى كنيد در كار ديگران دخالت نكنيد بلكه ديگران را راهنمايى كنيد . 2 - خواجه در بيتهاى 4 و 6 و 7 به ترتيب فرمايد : ( اى پارسا ، از آسيب ما خود را رها كن و دور شو زيرا كه اين بادهء قرمزرنگ دل و دين تو را مىربايد ، آنگونه كه از حد سؤال خارج است ) ( در راه عشق مسائلى وجود دارد كه حل آن جان‌فرساست ، هركسى در جستن اين اسرار قيل‌وقال بپامىكند ، خدا كند كه اين عربده‌ها را نبينى و نشنوى و از آن بازنپرسى ) ( با خود گفتم از گردش سپهر چگونگى حالش را جويا شوم ، پاسخ داد كه مرا از خود اختيارى نمىباشد و در گردش چوگان قضا و قدر رنجى تحمل مىكند كه به وصف نمىآيد و از آن نتوان پرسيد ) حافظ به طور روشن شما را راهنمايى كرده است . 3 - اگر مىتوانيد از اين فكر صرف‌نظر كنيد زيرا رنج و تحمل بسيار در پيش دارد و مقدمات آن فراهم نمىباشد پس آن را به وقت ديگر بسپاريد . 4 - اگر نمىتوانيد از اين انديشه منصرف شويد به يكى از مشاهد متبركه برويد و نذر كنيد . 5 - اوضاع عمومى و زندگى جناب‌عالى نسبتا خوبست ، پس چرا خود را گرفتار افكارى كه نتيجه‌اش رنج و ناراحتى است ، مىكنيد ؟ 6 - اگر مىخواهيد فرزندتان سالم و مبارك بخت به دنيا آيد در 7 شب متوالى از سوره مباركه « هود » آيهء 71 تا 12 آيه بعد را با معنى و حضور قلب بخوانيد و اثر آن را مشاهده كنيد . 8 - در مجلسى ملاقاتى روى خواهد داد كه به نفع شماست ، خيلى به رايانه توجه داريد ، به‌طورىكه افكار شما را به خود مشغول ساخته ، بهتر است اعتدال را از دست ندهيد .